خواجه نظام الدين عبيد زاكاني

62

أخلاق الأشراف ( فارسى )

العلميّة و العمليّة . امّا العلميّة فانّها تعلّم حقايق الاشياء كماهى ، و امّا العمليّة فانّها تحصيل ملكة نفسانيّة بها تقدر على اصدار الافعال الجميلة و الاحتراز عن الافعال القبيحة و تسمّى خلقا « 1 » يعنى در نفس ناطقه دو قوّه مركوز « 2 » است و كمال او به تكميل آن دو منوط « 3 » : يكى قوّهء نظرى و يكى قوّهء عملى . قوّهء نظرى آن است كه شوق او به سوى ادراك معارف و نيل به علوم باشد تا بر مقتضاى آن شوق كسب [ معرفت ] اشياء « 4 » چنان كه حقّ اوست « 5 » حاصل كند ، بعد از آن به معرفت مطلوب حقيقى و غرض كلّىّ « 6 » كه انتهاى جملهء

--> ( 1 ) . اين تعريف با اندك اختلاف‌هايى - در تعريف حكمت - در غالب كتب فلسفى پيش از روزگار عبيد آمده است ، از جمله : در شفاء ، ( 2 / 12 ، چاپ تهران ) ابو على سينا ؛ المعتبر ابو البركات بغدادى ( 2 / 119 ، حيدرآباد هند ) . و مباحث المشرقيّهء امام فخر رازى ( 1 / 13 - 14 ، تهران ، اسدى ) . ترجمهء تعريف حكمت را خود عبيد بدست داده است . ( 2 ) . مركوز ، ثبات و قرار يافته ؛ استوار كرده شده . ( 3 ) . منوط ( اسم مفعول او نوط ) ، مربوط ، بسته شده ؛ وابسته و آويخته ( غياث ) « . . . امل به عنايت يزدان و همّت مردان منوط است كه مطالعه كنندگان اين لطايف و ناقلان اين طرايف از صدقات دعوات . . . اين ضعيف را نسيا منسيّا نفرمايند » ( افلاكى ، مناقب ، 1 / 5 ، يا زيجى ) . ( 4 ) . در اين عبارت ، در هر نسخهء اساس ما ، پس از واژهء كسب و پيش از واژهء معرفت ، كلمهء استطاعت را اضافه دارد « تا بر مقتضاى آن شوق كسب استطاعت معرفت اشياء چنان كه حقّ اوست حاصل كند » ، و آن هرچند بىمعنى نيست ولى لازم نمىنمايد ، و بىآن نيز مفهوم عبارت درست است . ( 5 ) . چنان كه حقّ اوست ، يعنى چنان كه بايد و شايد ؛ و آن ترجمهء عبارت « كماهى » است كه در تعريف آمده است . عطّار گويد ( الهىنامه ، 121 ، فؤاد روحانى ؛ فيه ما فيه ، 242 ، فروزانفر ) : اگر اشيا همين بودى كه پيداست * دُعاىِ مُصطفى كى آمدى راست كه با حق مهتر دين گفت « الهىْ * به من بنماى اشيا را كماهى » . ( 6 ) . مقصود از « مطلوب حقيقى و غرض كلّى » ذات بارى تعالى است كه مطلوب و خواستهء حقيقى و غرض كلّى و عامّ همهء موجودات - يعنى ما سوى اللّه - است .